اگر همه چیز بر عکس می شد چه؟ اگر همه چیز بر می گشت عقب؟ اگر یک نفر از یک جایی، کنترل دنیا دستش بود و یک دفعه هوس می کرد همه چیز را ببرد عقب، چه افتضاحی می شد، همه ی قوانین جهان عوض می شد. همه مغز هایشان بر عکس کار می کرد، زبانشان بر عکس می شد... همه همین طور که جوان و جوان تر می شدند همه ی چیز هایی را که می دانستند،همه ی کلمه ها، همه ی درسهایی را که یاد گرفته بودند، فراموش می کردند. آن قدر فراموش می کردند تا جایی که دیگر هیچ چیزی یادشان نمی آمد...
چه وضعی می شد. بر عکس زندگی می کردیم و همین طور عقب عقب سر می کردیم تا جایی که از دنیا برویم. ولی این دفعه بر عکس بود. مردن مان این جوری می شد که وقتی مادر های مان می فهمیدند که وقتش رسیده، خودشان با پای خودشان عقب عقب می رفتند بیمارستان و روی تخت دراز می کشیدند تا بچه ها بیایند و بروند توی شکم شان. آن هم جوری که درست نه ماه طول می کشید تا دقیقا همه چیز را فراموش کنند.۱

 

 

۱. بر گرفته از کتاب " ها کردن نوشته پیمان هوشمند زاده"

 

 

 

 

تاب می خورم... تاب.....

...................

.............................