تبليغاتX
بیرون افتاده
بیرون افتاده
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386
 

سورئالیست

 

همان‌جا:

تا جا دارد کنارِ همان درخت عق می‌زند.

 

چند قدم آن‌طرف‌تر:

در حالی که دستش را به درختِ کنار خیابان گرفته چکمه‌هایش را دوباره به پا می‌کند.

 

چند قدم مانده:

چکمه‌های نه‌چندان بلندش را از پا در می‌آورد و با پاهای برهنه از مقابلِ مامورانِ گشت ارشاد که با چشم‌های متعجب نگاهش می‌کنند عبور می‌کند.

 

 

 

+ 19:49
شنبه سیزدهم بهمن 1386
به داد برس
 

 

 جا مانده ام...
در سیاهی چشمانِ شوخ چشم ِ چشم مهربانِ غمگینی
که چشمانش حرف از رنگ و نقش و نقاشی دارد...
چه جای شیرینی...
چه جای شیرینی...
جا مانده ام...
جا... مانده ام...
چه جای...
چه جای...
جا...
.
.
.

 
دلم برای خودم تنگ شد.

 

+ 20:24