تبليغاتX
بیرون افتاده
بیرون افتاده
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386
  

 

واژگانی هستند که انگار برای من اند... ترس،مدارا،دوری،شیدایی،صبوری.
واژگانی هستند که گویی برای تو اند... فاصله،فاصله،فاصله،فاصله.
واژگانم را تغییر می دهم.

 

*
باید سه چهار تا بچه داشتم
شیطان و تخم جن
از خون‌های پریشان و دیوانه
خانه را که چیده بودی
به هم می‌ریختند
یادها و عکس‌هایت را
پخش و پلا می‌کردند
نامه‌هایت را پاره می‌کردند
می‌گذاشتم
روی دیوارها آدم‌های لخت بکشند
پنجره‌ها را بشکنند
به بزرگترهای عصا قورت داده بخندند
به پلیس‌ها اردنگی بزنند و فرار کنند


یکی دستم را بکشد
یکی موهایم را
یکی از سینه‌‌ی داغم آویزان شود
شوریدگی‌هایم را
وحشیانه مک بزنند
سلول‌های سرطانی‌ی عشق تو را
که مدام تکثیر می‌شوند
که جانم را به لب رسانده‌اند
آن چه از جد و آبادشان دریغ شده بود
از دست‌های من بیرون بکشند و
رها ‌کنند در جهان تهی

تو خوب می‌دانی
من می‌توانستم
من هرگز کم نمی‌آوردم

شاید سرانجام
من
این بچه‌های بی پدر
سرِشب
آرام خوابمان می‌برد
حتی تو
آن دورها
بی هیچ فکر و غلت زدن بیهوده

 

                                                           سارا محمدی

*

سالروز بودنت مبارک.

 

 

+ 22:46
سه شنبه بیستم شهریور 1386
 

 

 

شدم یه سایه..
به قول مرحوم پناهی "سایه ای در سایه ی یک سایه"
نه کسی منو می بینه..نه کسی منو می شناسه
مهم اینه، برای تو هستم.
...
حالا تو هی بگو "ای بی انصاف"

 

در پایان هر حرفم
هر کلمه ام
بادام تلخی روییده
من با تلخی هایم می رویم و این
افتخاری نیست
.
.
.
.
بگذر و با دست خالی
بگو :
      "باغ فلانی اصلا بادام نداشت"

 

                                                                  مه یار نورجهان

 

 

 

+ 13:17
یکشنبه یازدهم شهریور 1386
 

 

 

 

آی،
شاخه ی نزدیک!
از سر انگشتم پروا مکن.

 

 

+ 15:6