تبليغاتX
بیرون افتاده
بیرون افتاده
یکشنبه بیستم اسفند 1385
برای مشیانه صبور ، کتی صبور و شروین صبورم

 

میم مثل منیژه...
میم مثل مریض...
میم مثل مادر...

... وقتی مادرم با اون صدای گرفته از پشت تلفن خبر داد، باور نکردم... به خودم گفتم نه!.. اونا دورن،  بیافکر کنیم همه چیز خوبه بیا فکر کنیم این خبر الکی بوده بذار با خیال خودمون همه چیز رو درست کنیم..
ولی نمی دونم چرا بی اختیار اشکم سرازیر شد...


... وقتی غزاله تو چشام نگاه کرد وبا بغض گفت منیژ خانوم؟ باز نخواستم اون سکوت نکبتی رو که تو فضا پخش شده بود باور کنم...


... وقتی مادر رو میبینم که هر از گاهی با خودش خلوت می کنه و اشک می ریزه ...


...
این روزها چشمای مادرم خیسه... پدر ساکت و من همچنان نا باور...

تصور این زن انقدر برام پر رنگه که باور هر چیز رو غیر ممکن میکنه...
اون ناخن های بلند و زیبا..خنده های از ته دلی که نا خود آگاه هر شنونده ای رو به خنده مینداخت..خواب رفتن و خرخر کردنش موقع فیلم دیدنهای درام شبانه.. شیرینیه کلامش با اون لحن خاص خودش و البته  جذبه ای که ما بچه ها رو یه کم آروم نگه میداشت...
... مگه میشه؟
 
مطمئنم که روح این فرشته نازنین الان آرام ِ و با شما، پس شما هم آرام باشید.

 

 

 


"دعا کردیم که بمانی
بیایی کنار پنجره
باران ببارد...
و باز شعر مسافر خاموش خود را بشنوی
اما دریغ
که رفتن
راز غریب همین زندگی است.
رفتی
پیش از آنکه باران ببارد..."

 

 

 

+ 22:33