دیگر کسی به عشق نیندیشیددیگر کسی به فتح نیندیشیدو هیچ کسدیگر به هیچ چیز نیندیشید
در غارهای تنهاییبیهودگی به دنیا آمدخون بوی بنگ و افیون می دادزنهای باردارنوزادهای بی سر زائیدندو گاهواره ها از شرم به گورها پناه آوردند...
چه روزگار تلخ و سیاهی