تبليغاتX
بیرون افتاده
بیرون افتاده
یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385
خنده ی آبنباتی!
 

 

عزیز دلم 

 

 

مطمئنم خنده ی یه فرشته کوچولو رو دیدی...
خیلی خوبه!
:)
معلوم نیست داره به چیه تو می خنده...
یه خنده مهربون
انقدر خوبه که تو رو هم به خنده میندازه!
انقدر خوبه که حاضری هر دلقک بازی در بیاری تا اون خنده رو بیشتر داشته باشی...
انقدر خوبه که انگار زندگی فقط همون لحظه است...
و واقعا احساس میکنی این یه جایزه از طرف خداته!
...
حالا زندگیت طوری میشه که فقط به عشق دیدن دوباره اون خنده کج بی دندون زنده ای

:)

 

 

 

 

+ 23:25
شنبه بیست و هفتم خرداد 1385
 

 

 

نتیجه اخلاقیه مراقبتهای اخیر بنده:

انقدر از بچه هایی که دقیقه نود یادشون میفته سوال جواب بدن بدم میاد!... :(

 

 

 

 

+ 17:6
دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385
 

 

قاصدک

 

- التماس دعا...
خوش به سعادتتون که می رید روضه.
جاتون وسط بهشته.
ما که دنيامون شده آخرتِ يزيد.
کيه مارو ببره روضه؟
هه...
مجيدآقا تورو چه به روضه؟
روضه خودتی...
گریه کن نداری، و الا خودت مصيبتی.
دلت کربلاست...


سوته دلان (علی حاتمی)، 1355



 

.

 

.

 

.

 

.

 


يا هيچ‌كس سوته‌دلان را نديده است يا ديده است و از ياد برده است.
يا هيچ كس پيراهن‌های اقدس را به ياد ندارد و يا فرق آن را با پيراهن های زنان عادی نمی‌داند.
يا هيچ كس با مجيد جو‌ب‌گردي نكرده است يا جو‌ب‌گردی را از ول‌گردی تميز نداده است.
يا هيچ كس بازار زرگرهای سوخته و ساعت زنگ‌زده را نمی‌شناسد و يا می‌شناسد و دوده و زنگ‌شان را زدوده است.
يا هيچ كس همه‌ی عمر دير نرسيده‌ است يا رسيده است و ديگر به قبل از سحر رسيدن كله سنگكی‌هايی مثل من فكر نکرده است.
هر چه هست هيچ كس نيامده است دست مرا بگيرد و شبانه به امامزاده داوود برساند.

 

 


 

+ 13:43
جمعه نوزدهم خرداد 1385
 

گاهی اوقات،
تو یه فرشته کوچیکی برای شاد کردن من...


گاهی اوقات،
یک شیطان کوچک که تنها رسالتش آزردن منه...


چیزی که مهمه اینه


"تو در هر حال کوچیکی!..."
کوچیک...
قد یک لحظه...
یک آن...

 

 

طفلک کوچولوی من!

 

 

                                           

 

 

 

 

+ 20:46