تبليغاتX
بیرون افتاده
بیرون افتاده
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384
 

 

خُب خُب خُب...
من بالاخره پس از گذشت سالها یاد گرفتم زودتر از ساعتم بیدار بشم!
دی ری ری ریییییم*
خوشحال باش :)
چی خیال کردی منم می تونم...
ولی هیچ وقت یادم نمیره یه زمانی واسه اینکه ما سه تا هم خونه از کلاس جا نمونیم
و از قراری که دیگه 4 تا ساعت هم جواب نمیداد و بیدارمون نمی کرد!
تا جایی که دوستان دست به کار میشدن و هر کدوم به تلفن یه کدوم از ما زنگ میزدن و مجبورمون می کردن که بلند شده و گوشیها را به هم بچسونیم تا خواب از سرمون بپره!!! اون موقع اصلا تصورش رو هم نمی کردم که یه همچین روزی رو حتی تو خواب ببینم...

پس حالا می تونی خیلی خوشحال باشی

 

 

                                                               

 

 

* این آهنگش بود

 

 

 

+ 20:0
چهارشنبه شانزدهم آذر 1384
 

 

 

       

 

...
اینجا ایران است...
اینجا مردن آسان است...

 

یادت نره!

 

 

 

+ 15:31
دوشنبه چهاردهم آذر 1384
 

 

دیوونه

یه روزایی وقتی توی دلم بهت میگم باش
اگه نباشی خیلی بدی
حتی اگه هزار روز دیگه وقتی میگم باش باشی
یا حتی اگه نگم باش ولی بازم باشی
یه روزایی خیلی کمرنگه
باید پررنگش کرد
باید اشکاشو پاک کرد
باید دستاتو باز کنی دور سینه‌ش و سرتو بذاری روش و به صدای نفس کشیدنش گوش بدی
نباید بگی گریه نکن
نباید بگی فکر نکن
باید باشی
نزدیک باشی
که خالی نباشه
یه روزایی که خیلی سنگینن
که نفس کشیدن هوا سنگینه
روزایی که همه چی تا نهایت ممکن تیز میشه و سنگین.
و تنها

 

 

 

 

 

+ 15:35